الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

551

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پس بنگر كه چگونه براى او دو چشمخانه آفريد تا مواضع غذاى خود بيند و قصد آن كند ، با آن چه حجم روى او بغايت خرد است . و بنگر كه چشمخانهء جانوران خرد چون احتمال « 142 » پلك نداشته است به واسطهء خردى آن ، و پلك آينهء چشم را از غبار مصقله « 143 » است ، براى پشه و مگس دو دست آفريد ، پس مگس را بينى كه دايم چشمخانه‌هاى خود را به دستها مىزدايد . و اما براى چشمخانه‌هاى آدمى و حيوانات بزرگ پلكها آفريد تا يكى از آن بر ديگرى منطبق شود و اطراف آن تيز است ، پس غبارى كه به چشمخانه رسيده باشد جمع كند و آن را به اطراف مژه‌ها اندازد . و مژه‌ها را سياه آفريد تا روشنايى چشم را جمع كند و بر ديدن يارى دهد ، و صورت چشم را خوب گردانيد در انگيختن غبار مشبّكى باشد كه در آمدن غبار نگذارد و از پس مشبّك بتوان ديد ، و مشبكه « 144 » در رفتن « 145 » غبار منع كند و ديدن نه . و اما براى پشه دو چشمخانهء مصقله « 146 » آفريد بىپلكها ، و كيفيت زدودن به دست وى را بياموخت . و به سبب ضعف ديدن اوست كه او را بينى كه به چراغ در افتد ، چه بصر او ضعيف است ، و روشنايى روز طلبد . و چون آن بيچاره چراغ را در شب بيند پندارد كه او در خانه‌اى تاريك است ، و چراغ روزنى است در اين خانهء تاريك سوى موضع روشن ، پس روشنايى طلبد و نفس خود را سوى روزن اندازد ، و چون از آن بگذرد و تاريكى بيند پندارد كه به روزن نرسيد و حركت او سوى روزن راست نرفت ، پس بار ديگر معاودت نمايد تا آن گاه كه سوخته شود . و شايد كه پندارى كه اين به سبب نقصان و جهل اوست . پس بدان كه جهل آدمى بزرگتر از جهل اوست ، بلكه صورت آدمى در اكباب « 147 » او بر شهوتهاى دنيا صورت پروانه است در تهافت « 148 » او بر آتش . چه آتش شهوت از روى ظاهر صورت در پيش آدمى بدرفشد و نداند كه در زير آن زهر قاتل است ، پس هميشه نفس خود را بر آن اندازد تا در آن فرود شود و بدان مقيد گردد و در هلاكت مؤبَّد « 149 » افتد . پس كاشكى جهل آدمى چون جهل پروانه بودى ، چه او به سبب فريفته شدن به ظاهر روشنايى اگر سوخته شود ، در حال خلاص يابد ، و آدمى ابد الآباد يا مدتى دراز در آتش بماند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - ندا فرمودى و گفتى : انكم تتهافتون على النّار تهافت الفراش و انا آخذ بحجزكم ، اى ، شما در آتش مىافتيد [ 415 ] چنان كه پروانه ، و من كمر گاه‌هاى شما گرفته‌ام . و اين لمعه‌اى است از عجايب صنع خداى در خردتر جانوران ، و در او از عجايب [ صنع ] خداى چيزهاست كه اگر متقدمان و متأخران فراهم آيند تا بر كنه آن محيط گردند از حقيقت آن عاجز آيند ، و بر كارهاى روشن از ظاهر صورت او اطلاع نيابند . و اما معنيهاى پوشيدهء آن جز

--> ( 142 ) احتمال ، تحمل . ( 143 ) مصقله ، وسيلهء پاك كردن و زدودن . ( 144 ) مشبّكه ، مشبّك ، شبكه مانند . ( 145 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 146 ) مصقله ، وسيلهء پاك كردن و زدودن . ( 147 ) اكباب ، روى آوردن ، لازم گرفتن ، به روى در افتادن . ( 148 ) تهافت ، پياپى افتادن ، در افتادن . ( 149 ) مؤبّد ، ابدى .